تبليغاتX
غبار پشت شیشه میگه رفتی...

غبار پشت شیشه میگه رفتی...

ولی هنوز دلم باور نداره...

در جزيره اي زيبا تمام حواس , زندگي ميکردند, شادي , غم , غرور , عشق و ... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زيره آب خواهد رفت.همه ساکنين جزيره قايقهايشان را اماده و جزيره را ترک کردن. وقتي جزيره به زيره آب رفت ,عشق از ثروت که قايقي با شکوه داشت کمک خواست و گفت:(آيا ميتونم با تو همسفر شوم؟) ثروت گفت: نه من مقدار زيادي طلا و نقره دارم و جايي براي تو ندارم. عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکاني امن بود کمک خواست. غرور گفت: نه چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد. غم در نزديکي عشق بود.پس عشق به او گفت:(اجازه بده که با تو بيايم) غم با صداي حزن الود گفت: آه من خيلي ناراحتم ,و احتياج دارم تنها باشم. عشق سراغ شادي رفت و او را صدا زد,اما او انقدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را نشنيد. آب هر لحظه بالاتر ميامد وعشق ديگر نااميد شد, که ناگهان صدايي سالخورده گفت من تو را خواهم برد. عشق از خوشحالي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع سوار قايق شد. وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به گردن پيرمرد حق دارد. عشق نزد علم رفت و گفت ان پيرمرد کي بود که جان مرا نجات داد؟ علم پاسخ داد:(زمان) عشق با تعجب پرسيد چرا زمان به من کمک کرد؟؟؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت:


 زيرا تنها زمان، قادر به درک عظمت عشق است

سلام ...        

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار!

 خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

 کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!

درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

 حرير غمش را کنار بزن!

 مرا مي يابي

منتظرتم...

اگه دوستم داری زود بیا چون طاقت دوریت و دیگه ندارم...

                                                                     دوست دارم مهربونم

                                                                             بوس بوس

                                                                                 خداحافظ...  

                   

                                                                              

سنگ قبرم را نمیسازد کسی ,مانده ام در کوچه های بی کسی , بهترین دوستم مرا از یاد برد , سوختم خاکسترم ر


در انتظار خوابم و صد افسوس

خوابم به چشم باز نميآيد

اندوهگين و غمزده مي گويم

شايد ز روی ناز نمي آيد

چون سايه گشته خواب و نمي افتد

در دامهای روشن چشمانم

می خواند آن نهفته نامعلوم

در ضربه هاي نبض پريشانم

مغروق اين جوانی معصوم

مغروق لحظه های فراموشی

مغروق اين سلام نوازشبار

در بوسه و نگاه و هم آغوشی

مي خواهمش در اين شب تنهايی

با ديدگان گمشده در ديدار

با درد ‚ درد ساكت زيبايی

سرشار ‚ از تمامی خود سرشار

مي خواهمش كه بفشردم بر خويش

بر خويش بفشرد من شيدا را

بر هستيم به پيچد ‚ پيچد سخت

آن بازوان گرم و توانا را

در لا بلای گردن و موهايم

گردش كند نسيم نفسهايش

نوشد بنوشد كه بپيوندم

با رود تلخ خويش به دريايش

وحشي و داغ و پر عطش و لرزان

چون شعله هاي سركش بازيگر

در گيردم ‚ به همهمه ی در گيرد

خاكسترم بماند در بستر

در آسمان روشن چشمانش

بينم ستاره های تمنا را

در بوسه های پر شررش جويم

لذات آتشين هوسها را

می خواهمش دريغا ‚ می خواهم

می خواهمش به تيره به تنهايی

می خوانمش به گريه به بی تابی

می خوانمش به صبر ‚ شكيبايی

لب تشنه می دود نگهم هر دم

در حفره های شب ‚ شب بی پايان

   او آن پرنده شايد می گريد

              بر بام يك ستاره سرگردان

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است

حرف اخرم

تمام لحظه ها پر از سكوت - تمام فاصله ها پر از هبوط – و هيچ فاصله اي ميان ما نبود...!!

تمام حضور تو پر از آواز – تمام وجود من پر از پرواز

تمام تو خوب بود تمام تو حداقل -- اينجا -- بود

به من بگو چه شد كه:

تمام تو به يك لحظه از نگاه من پر كشيد؟؟!!!

تمام من به يكباره آتش گرفت

 تمام تو ماند.....

 تمام من از تو جدا تمام تو يادي بيش نماند

 تمام من فقط فكر ميكرد كه در حضور تو نشسته بود

 تمام تو از ميان برخاست تمام من به يكباره شكست

تمام تو صداي تمام من را نشنيد

 تمام من گريست تمام من عجيب گريست

 تمام من آب شد ز بس كه گريست

تمام تو اينك دوباره پيدا شد.

ولي دريغ....!!

تمام من سالهاست كه ديگر تمام شده بود...!!!!

خدایا آنکه تورا دارد چه نداردو آنکه تو را ندارد چه دارد؟


باز هم شب شدوبازهم تاریکی همه جارا فراگرفت.

اما امشب همانند شبهای دیگر نیست.گویی آسمان هم دلش گرفته
.

ماه خودرا درپشت ابرها پنهان کرده تا کسی چهره ی غم زده اش را


نبیند. گل سرخ هنوز هم به انتظار یاروهم صحبت خودنشسته

بی خبر از آنکه او امشب نمی آید.اوخودرا در پشت حصار ابرها پنهان کرده

تا معشوقش اورا نبیند و پی به غم او نبرد.

اما چرا؟


چرا ماه اینقدر ناراحت است؟

هیچ کس این را نمی داند جز یه عاشق تنها!

چون با ماه همدردو هم راز شده.درد هر دو درد عشق است و دوری


هردو عاشقو هردو تنها!

هر در آرزو! هردو حسرت به دل
.

حسرت یک ثانیه وجود معشوق.یک لحظه با هم بودن و یک لحظه دست در دست هم


پا به پای هم قدم زدن .قدم زدن در کوچه های خالی از ریا.

خالی پلیدی وخالی از دروغ.کوچه ای پر از زیبایی و مملو از عشق
.

ولی افسوس .!. افسوس که این کوچه فقط در خیابانه خیاله عاشقاست
.

افسوس که کوچه باغهای ما جز فریب و نیرنگ چیزی ندارد!!.و حاصل


میوه ی این باغ چیزی نیست جز فریب و نیرنگ و دروغ.!!!!

افسوس .افسوس .افسوس
.....!!!!

افسوس که ما آدما آدمیت را فراموش کردیم!!!!!

 

از این شبا دلم گرفته از این شبای بی ستاره

ازاین دل سیاه مردم٫!!ازاین وجود پاره پاره

ازاین صدادلم گرفته٫ازاین سکوت سردوسنگی

ازاین نوای سردسازم٫دیگرندارد سوزه چنگی

ازاین هوادلم گرفته٫ازاین هوای سخت وسنگین

ازاین دل سیاه مردم٫ازاین صدای سردوغمگین

ازاین روزادلم گرفته٫ازاین روزای غم گرفته

ازاین هوای سردپاییز٫ازاین دله ماتم گرفته

ازاین صدادلم گرفته٫ازاین صدای سرد فریاد

ازاین خزون غم گرفته٫ازاون بهاره رفته از یاد...!!

حرف اخر

   عاشقي؟

     پس گوش كن !

بدان، عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست . بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري( كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد

.

.

.

همه فقط ادعای رفاقت می کنن

همه بی معرفتن

همه نامردن

همه به فکرخودشونن

دیگه کسی برای کسی ارزش نداره

دوستی ها پراز دروغ وفریب و خیانت

....

غربت آن نيست كه تنها باشی فارق از فتنه فردا باشی غربت آنست چون قطره آب تشنه دیدن دریا باشی غربت آنست


برگی ازدفترخاطراتم....

روزها سپری می شوند و ماهها و سالها در پی هم می گريزند..

و من همچنان در حسرت لحظه ای لبخند می سوزم...

ماهها و سالها طی می شوند و من در حسرت ديدار دو چشم مملو,

از شادی می سوزم...دو چشمی که لحظه ای اشکی از آن نچکد!

لحظه ای,دقيقه ای و حتی ثانيه ای نگريد...!

ماهها و سالها می گذرند و من همچنان در اندوه باقی می مانم!

روزها و ماهها می گذرند و من منتظر معجزه ای هستم!

معجزه ای نه چندان بزرگ!بلکه به اندازه ای که

قلب شکسته ی مرا مرحمی باشد...!

ماهها و سالها سپری می شوند سپری می شوند و من نمی توانم

بخندم! نمی توانم بگويم,بگويم دوستت دارم! زيرا قلبم

به اندازهای سنگدل شده که دريغ از گفتن يک

دوستت دارم است...

روزها,ماهها و سالها پشت بر پشت يکديگر می گريزند و من

بی آنکه خود بدانم و بفهمم زندگی می کنم,وقت تلف می کنم!

گذر زمان را حس نمی کنم...

زيرا زمان با سرعت بی نهايت خود دريغ از همه چيز و همه کس

بی توجه می گذرد!

و من هر روز بيش از ديروز بر پشت اين پنجره ی ترک خورده

می ايستم و در حسرت مرگ ميميرم و زنده می شوم...

 

منم ، دلتنگ دلتنگم

   ، منم ، يک شعر بيرنگم

        ، منم ، دل رفته از چنگم ،

                منم ، يک دل که از سنگم ،

                      منم ، آواز طولاني ،

                          منم ، شبهاي باراني ،

                              منم ، انسانيم فاني ، خداوندا تو ميداني ...

                                     منم ، در متن يک دردم ،

                                          منم ، برگم ، ولي زردم ،

                                               منم ، هستم ، ولي سردم ،

                                                     منم ، مُرده م ، منم مُرده م ،

                                                            منم ، يک بغض پر باران ،

                                                      منم ، غمهاي بي سامان ،

                                            منم ، هستم دراين زندان

                                 منم ، زخمهاي بي درمان

                        منم ، دارم تب و تابي ، ز تنهائي ، ز بيتابي ،

                  منم ، رفته به گردابي ، مرا بايد که دريابي. . .

 

حرف اخرم...

آموخته ام
چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم
.

آموخته ام

كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم
.

آموخته ام

زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم
.

آموخته ام

كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم
.

آموخته ام

ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد
.

آموخته ام

دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند
.

آموخته ام

كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم
.

آموخته ام

كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم
.

آموخته ام

كه دوستان خوب و واقعي ، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است
.

آموخته ايم

كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند

 . . . .

 

 

تو بی نهایت ...


سلام ... خوبین؟! خوشین؟!! ممنونم از همه ی شما دوستای گلم که من و تنها نذاشتید

ممنونم به خاطره تمام مهربونیاتون.... 

امروز میخوام

دوتا از شعرای خوشمل شادمهر عقیلی بذارم این قدر نازه...

و تقدیم کنم به مهربون و عزیز خودم که می دونم یکی از طرفدار های شادمهره...

مواظب خودتون باشید

دوستون دارم

بووووس بوووووس

 

تو بی نهایت شب

وقتی نگات می خندید

چشمای خیره ی من اندوهت و نمی دید

چرا غریبه بودم با غربت نگاهت ؟؟!!

تصویرم و ندیدم تو چشم بی گناهت

کاشکی برای قلبت یه اسمون می ساختم

روح بزرگ تورو چرا نمی شناختم ؟!!


ایینه گریه می کرد وقتی تورو شکستم

ستاره پشت در بود وقتی درهارو بستم

تو بودی و سکوت و غروب سرد پاییز

باغچه رو زیرو رو کرد ابرای سرد پاییز

حالا منه غریبه دنبال تو می گردم

با قلب اسمونی کمک کن تا برگردم

کمک کن تا برگردم... !!

 

                                                                             

عشق من بمون

دلواپسم نزار

بی تو نمی گذره این روزو روزگار

من با تو دلخوشم وقتی کنارمی وقتی تو یارمی

دارو ندارمی ...

عشق من بمون باز با من بخون این ترانه ی پاک و مهربون

من با تو دلخوشم وقتی کنارمی وقتی تو یارمی

دارو ندارمی...

می دونم نیستی سر پیمونت می دونم عشقم شده زندونت

می دونم عشقم شده زندونت ...

عشق من بمون

دلواپسم نزار

بی تو نمی گذره این روزو روزگار...

           حرف اخر

           اون روزای رفت رو می خوام چی کار؟!

          اون همه خاطره رو می خوام چیکار؟!!

          وقتی که دیگه کنارم نباشی

    من یه عشق دیگرو می خو ام چیکار؟!!

زندگی با همه خوبیش مال تو

من به جز تو دیگه هیچی نمی خوام

تو بگی می رم و دیگه پیدام نمی شه

حتی تو رویاهات نمی یام...

 

درباره وبلاگ
من یاس تنها که باغبونم گذاشت و رفت .
من موندم و خاطره های خوب و بد
این وبلاگم برای گفتن حرفای دلم ساختم


یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
توی تنهایی شب
خستگی نشسته بود
یه گلی به نام ناز
که بودش همه نیاز
با خدای خود می گفت
درد دل یه دنیا راز:
"ای خدا دلمو نگا
که گرفته بدجوری
لحظه های تلخ من
می گذرن همین جوری
روزا رو آه می کشم
شبامم همش غمه
خدایا جواب می خوام
کمکم کن این دفعه"
گاهی بارون چشاش
میون نوشته هاش
می چکید دوون دوون
مثه یه جوی روون
گیسواش رنگ طلا
واسه اون سیاهیا
کرده بود چراغونی
جشن گرم ناله ها
تو نگاش طعم عسل
لباشم پر از غزل
می دونست تنها شده
از همیشه تا ازل
حس نرمی تنش
با طنین ماتمش
یخ می زد یواش یواش
خالی از داغ صداش
نازنین تر از یه خواب
توی آغوش سراب
شبنم خاطره هاش
موج می شد از توی آب
نازی باز ادامه داد
شعر می گفت، گریه می داد:
"خدایا یادت میاد
تو به من گفتی یه بار
خنده هاتو قدر بدون
یا بارون بشو ببار
حالا من یه عالمه
ابرمو پر از صدا
دوست دارم گریه کنم
با یه آواز، یه دعا
لینکهای روزانه
دوستان من
نوشته های پیشین
بخش ویژه

Cursors

script language="JavaScript1.2"> function disableselect(e){ return false } function reEnable(){ return true } //if IE4+ document.onselectstart=new Function ("return false") //if NS6 if (window.sidebar){ document.onmousedown=disableselect document.onclick=reEnable }
دانلود قالب

RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

yasijo0n

یاس تنها

http://yasijo0n.blogfa.com

غبار پشت شیشه میگه رفتی...

من یاس تنها که باغبونم گذاشت و رفت .
من موندم و خاطره های خوب و بد
این وبلاگم برای گفتن حرفای دلم ساختم


یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
توی تنهایی شب
خستگی نشسته بود
یه گلی به نام ناز
که بودش همه نیاز
با خدای خود می گفت
درد دل یه دنیا راز:
"ای خدا دلمو نگا
که گرفته بدجوری
لحظه های تلخ من
می گذرن همین جوری
روزا رو آه می کشم
شبامم همش غمه
خدایا جواب می خوام
کمکم کن این دفعه"
گاهی بارون چشاش
میون نوشته هاش
می چکید دوون دوون
مثه یه جوی روون
گیسواش رنگ طلا
واسه اون سیاهیا
کرده بود چراغونی
جشن گرم ناله ها
تو نگاش طعم عسل
لباشم پر از غزل
می دونست تنها شده
از همیشه تا ازل
حس نرمی تنش
با طنین ماتمش
یخ می زد یواش یواش
خالی از داغ صداش
نازنین تر از یه خواب
توی آغوش سراب
شبنم خاطره هاش
موج می شد از توی آب
نازی باز ادامه داد
شعر می گفت، گریه می داد:
"خدایا یادت میاد
تو به من گفتی یه بار
خنده هاتو قدر بدون
یا بارون بشو ببار
حالا من یه عالمه
ابرمو پر از صدا
دوست دارم گریه کنم
با یه آواز، یه دعا
ولی هنوز دلم باور نداره... Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt