تبليغاتX
head> غبار پشت شیشه میگه رفتی...

اگه گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم گناهم را ببخش گناهم را ببخش...!!!

 اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم


اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي


اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي


اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم


اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم


اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني


اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني


ميشي برام ماه شباي بي سحر


ميشي برام ستاره ي راه سفر

ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني


بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني


براي تو شبا شعرامو من داد مي زنم


براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم

کردی آهنگ سفر، اما پشیمان می شوی چون به یاد آری پریشانم، پریشان می شوی گر به خاطر آوری این اشک جانسوز مرا آنچه من هستم کنون در عاشقی، آن می شوی سر به زانو گریه هایم را،اگر بینی به خواب چون سپند از به دیدارم، شتابان می شوی عزم هجران کرده ای، شاید فراموشم کنی من که می دانم تو هم چون شمع،گریان می شوی گر خزان عمر ما را بنگری با رفتنت همچو ابر نو بهاران، اشک ریزان می شوی بشکند پیمانه ی صبرم، ولی در چشم خلق چون دگر خوبان توهم، بشکسته پیمان می شوی بیم آن روزی که چون پروانه بهر سوختن پای تا سر آتش و سر تا پا جان می شوی مرغ باغ عشقی و دور از تو جان خواهم سپرد آن زمان بی هم زبان، در این گلستان می شوی

 

 

دلم دریای درد،منو دیوونه کرده

تو رفتی وغم عشق تو،توی جونم لونه کرده

روزهای عاشقی می دونم دیگه بر نمی کرده

دلم بی تو ،مثال غروب شوره زاره

توی باغ خشک سینه خزون بی بهاره

دوباره اسمون چشام هوای گریه داره

می خوام اروم بگیرم اگه دل تنگم بزاره

کسی که هیچ گاه نمی تواند فراموشت کند

 

 

 


 

نوشته شده توسط یاس تنها در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت


شک و تردید !!! شادی یا غصه؟؟!!! خنده یا گریه؟؟!!

تنهايي خيلي دوست دارم برم تو فكر بعضيا

اينو واسه اون می خونم خودش

می دونه که کیا

خودش اينو خوب مي دونه ولي به روش نمياره

دلو به اون راه ميزنه يه وقت نشه كم بياره

سلام به دوستای گلم

از همه ی شما ممنونم که توی این مدت من و تنها نذاشتید و بهم سر زدید و با نظرهاتون همراه بودن و همدلی خودتو نو نشون دادی

خیلی دلم می خواست تا یه فرصت پیدا بشه و بتونم باهاتون صحبت کنم وتو یه موضوعی کمکم کنید

 

یه شعله شکسته یه شمع رو به بادم

خسته از این زمونه فریاد گریه دارم

شده فضای سینه سیه چو روزگارم

از همه دل بریدم دل به کسی ندادم

به نظر شما درسته که ادم عاشق یکی باشه که حتی اون بهش فکرم نمی کنه ادم به پای عشق کسی بسوزه که می دونه تو قلب اون جایی نداره؟

چرا اون باید الان با یکی دیگه باشه بگه بخنده شاد باشه اما من به یاد گذشته باشم و غم و غصه دوستای همیشگیم باشن؟

چرا یکی میاد می گه دوست داره عاشقته همیشه باها ت می مونه اما خیلی راهت از کنارت می گذره و میره؟

چرا یکی میاد عاشقی و بهت یاد میده و مثل یه بچه که می خواد راه رفتن و تازه یاد بگیره دستات و می گیره کمکت می کنه اما یه دفعه هولت میده و می افتی زمین ؟

اره بی وفایی و خیا نت شده رسم این زمونه کیه که حقیقت و بگه؟ کیه که باهات صادق باشه؟

نمی گم کسی نیست هست اما اینقدر کمن که باید با ذربین اونا رو دید اما اخه چرا؟

اصلا به من بگید اگه کسی بهت خیانت کرد باید بازم بهش وفادار باشی؟ اخه به چه قیمتی؟ به قیمت تموم شدن عمرت؟ اون شاد باشه و تو الکی به اون وفادار اون زندگی کنه اما تو توی جهنم باشی؟

نه به نظر من باید فرا موشش کرد باید شاد بود

باید واست تجربه بشه باید بفهمی که دیگه خیلی راهت دل به هر کسی ندی اگه دادی وابسته نشی گولش و نخوری چون فقط این وسط اونی که صادق و پاک و از خود گذشته و وفادار......... نابود می شه

اونکه هر چی ابر دنیاست خونه داره در چشماش

اونکه ناچار بخنده اما گریست خندهاش

اونکه در شهرش غریبه با یه عالم اشنا

هیچ کدوم باور نکردن غربت تلخ صداش

اونکه خیلی قصه داره روی لبای بی صداش

مونده فریادش در سینه در نمی یاد از لباش

قدر یه دنیا کتابه با یه عالم گفتنی

اون منم،اون منم، اون منم

به نظر من باید شاد بود رسم این روزگار همینه فقط واسط غصه میاره و بدبختی ادم باید باهاش مبارزه کنه باید بهش بی خیال بود باید بهش خندید باید از غصه دور شد باید روی روزگارو با خنده هات کم کنی ...... پس لبخند یادت نره

مثل باد سرد پاییزه غم لعنتی به من زد

حتی باغبون نفهمید که چه افتی به من زد

اره تو این دنیا کسی از غم کسی خبر نداره اگرم داره خودش و به نفهمی می زنه اما باید این و بفهمن که شنیدن حرف دل دیگران و فهمیدن غصه دیکران باعث می شه غم های خودت یادت بره

 

 

گل من گریه نکن

که در آینه ی اشک تو..غم من پیداست

قطره اشک تو داند...غم من دریاست

گل من گریه نکن

سخن از اشک مخواه

که سکوتت گویاست

از نگه کردنت...احوال تو رو می دونم

دل غربت زده ات...بی نوایی..تنهاست

من تو می دانیم...چه غمی...در دل ماست

گل من گریه مکن

اشک تو

اشک تو صاعقه است

تو بهر شعله چشمان ترم...می سوزی

پیش از این گریه مکن

که در آینه یاشک تو...غم من پیداست

قطره ی اشک تو داند...غم من دریاست

دل به امید ببند

نا امیدی کفر است

چشم ما بر فرداست

زتبسم مگریز

درددندان تو در غنچه لبها زیباست

منتظره نظراتتون هستم همیشه شاد و خندان باشید

به امید فرداهایی بهتر و....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط یاس تنها در دوشنبه بیستم شهریور 1385 ساعت 16:49 موضوع | لینک ثابت


کاش بودی تا دلم تنها نبود

گفتم:مرا ای بود من ای تار من ای پود من اتش مشو دودم مکن این گونه نابودم نکن

عشق تو شد همساز من پایان من اغاز من بندی شوم بازم نکن دیوانه از نازم نکن

غافل نشو از یاد من بشنو ای فریاد من این گونه ناشادم نکن پر بسته از ادم نکن

اخر تو هستی جان من پیمان من ایمان من دیگر پریشانم نکن رو به سوی غریبانم نکن

 

دنیای رویایی من

چشمان مات پنجره به جاده پر از غبار مثل نگاهم می مونه به راه دور انتظار

دنیای رویایی من با رفتنت خراب میشه میون دشت و ارزو داشتن تو سراب میشه

بغض کبود اسمون می شکنه بارونی میشه شادی ابادی دل به دل حیرانی میشه

به حرمت کلام دل تو از کنار من نرو تو این خزون بی کسی تو ای بهار من نرو

 

 

سطر به سطر نام تو را می نویسم کلمه به کلمه به دنبال تو می گردم تا تمام دلتنگی هایم را به تو بگویم میگردم تا نشانی از تو بیا بم نشانی از نگاه گرم تو از لبخند مهربان تو نگاهم را به دست باد میدهم تا شوق و دلتنگی ام را پیش تو بیاورد تا خبر التهاب انتظار را به تو بدهد

بشکست دلم کسی صدایش نشنید اری دل من بی صدا می شکند!!!


 

نوشته شده توسط یاس تنها در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت